logo-samandehi
۱۸:۱۲:۴۱ - سه شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۴




392 تعداد بازدید چاپ خبر
من ماندم و غم نان و عید نوروز
سایت خبری شهر اولین ها// روزهای شلوغ و پرهیاهوی انتخابات هم سپری شد ودیگر خبری از التهاب رفتن و ماندن نیست ، دیگر جلسات شبانه ، خواب را از چشم کسی نمی گیرد و فضای شهر آلوده به بعضی وعده های دروغین نیست ، دیگر رفته گرها اسیر کندن پوسترهای رنگین بر پوست خاکستری شهر […]

سایت خبری شهر اولین ها//

روزهای شلوغ و پرهیاهوی انتخابات هم سپری شد ودیگر خبری از التهاب رفتن و ماندن نیست ، دیگر جلسات شبانه ، خواب را از چشم کسی نمی گیرد و فضای شهر آلوده به بعضی وعده های دروغین نیست ، دیگر رفته گرها اسیر کندن پوسترهای رنگین بر پوست خاکستری شهر نیستند و کت و شلواری ها جستجو نمی کنند که کدام تالار ، عروسی دارد و کدام محل ، عزا .
خوب یا بد ، زشت یا زیبا ، هرچه بود ،گذشت و دوباره همان روال عادی گذشته و دوندگی دنبال بایدها و خواسته ها و غم نان ی که انگار همزاد من شده است . دیگر کمترکسی واژه ی سیاسی  (مردم )را در کلمات  و گفتارش تکرار می کند و کمتر کسی جلسه می گذارد که بگوید برای آجیل سفره های شب عید مردم ، چه باید کرد ؟
عده ای به بهارستان رفتندتا دیگراز نزدیک شاهد خزانستان جیب مردم در دل بهار نباشند و عده ای دیگر کمر همت بسته اند برای چهارسال دیگر که دوباره از واژه پرطمطراق (مردم ) چگونه بهره ببرند . مردمی که همه ریلکس و پیمانکار و حقوق بگیرنیستند . مردمی که زیر پونز نقشه ی حیات قرار گرفته اند و درپی کسب لقمه ای حلال برای زنده ماندن و البته رای دادن همچنان نفس می کشند .
آری ، آمدیم و وقت گذاشتیم  و رای مان را دادیم و تعصب مان را و بینش مان را در حدتوان و بضاعت مان به رخ دنیا کشاندیم و برگشتیم سر پله ی اول که همان غم نان است و لباس بچه هامان و پسته هایی که دیگر بر هیچ سفره ای نمی خندند و میوه هایی که با جیب مان گرگم به هوا بازی می کنند .
عده ای مستقیم به مجلس رفتندوعده ای ستادهایشان را آذین بسته اند برای شعارهای تازه تر و بنری ها دستگاه هایشان را شستشو دادند و سیاسیون ,معادلات تازه ای را می چینند و خودکار ها نام هاوشعارهای جدیدی به گرده حس می کنند و هرکس به طریقی در پی خواسته ای ، جز آنانکه طبقه ی کف جامعه اند و دست شان به هیچ ستادی نمی رسد ومن از آنان می گویم . از آنان ی که زن هایشان به جای آنکه در آشپزخانه ، ماهی سرخ کنند ، در چها راه نادری ، ماهی می فرشند . آنانکه راننده ی تاکسی اند و تا پول قسط و وام وبرق را درنیاورند ، رغبت نمی کنند به خانه بروند .
آری ، در حالیکه همه درگیر بهارستانند ، ذهن من ، درگیر خزانستان جیب کسانی است که چند روز دیگر ، فقط تخمه سیاه و پفک چی توز ، تزیین سفره های عیدی شان است .
خدا بزرگ است و همت مردم بلند و هستند کسانی که هنوز دل می سوزانند و حواس شان به همه جا هست ومن تنها این مطلب را برای کسانی نوشتم که حواس شان به همه جا نیست .
چند روز دیگر ، عید است و همه ی ایرانی ها حق دارند که ماهی سرخ کنند و با پسته ها بخندند به کسانیکه نمی خواهند ، خنده را بر لب این مردم عزیز و نازنین ببینند  .
بیاییم و همرا ه با دلسوزان نظام ومیهن و مردم یک قدم فراتر از هیاهوهای سیاسی به فکر همدیگر باشیم وسفره هایی که به اندازه ی رای مان حرمت دارند .
هوشنگ نوبخت 

 




این مطلب را به اشتراک بگذارید:





لینک کوتاه :



دسترسی آسان به این پست :

اسکن کنید:  من ماندم و غم نان و عید نوروز


تبليغات